تمامی مطالب مطابق قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد.درصورت مغایرت از گزارش پست استفاده کنید.

جستجو

تبلیغات


    ديگر اين پنجره بگشاى كه من

    به ستوه آمدم ازاين شب تنگ

    ديرگاهي­ست كه در خانه همسايه من خوانده خروس.

    وين شبِ تلخِ عبوس

    مى‏فشارد به دلم پاى درنگ.

    ديرگاهي­ست كه من در دلِ اين شام سياه،

    پشت اين پنجره، بيدار و خموش،

    مانده‏ام چشم به راه

    همه چشم و همه گوش:

    مست آن بانگ دلاويز كه مى‏آيد نرم

    محو آن اختر شتاب كه مى‏سوزد گرم

    مات اين پرده شبگير كه مى‏بازد رنگ.

    آرى، اين پنجره بگشاى كه صبح

    مى‏درخشد پس اين پرده تار.

    مى‏رسد از دلِ خونين سحر بانگ خروس.

    وز رخ آينه‏ام مى‏سترد زنگ فسوس

    بوسۀ مهر كه در چشم من افشانده شرار

    خنده روز كه با اشك من آميخته رنگ ...


    این مطلب تا کنون بار بازدید شده است.
    ارسال شده در تاریخ پنجشنبه 11 دي 1348 [ گزارش پست ]
    منبع
    برچسب ها : پنجره بگشاى ,

تبلیغات


    Ads1

پربازدیدترین مطالب

آمار امروز جمعه 5 خرداد 1396

تبلیغات

ads2

تبلیغات

ads3

آخرین کلمات جستجو شده

تگ های برتر