خوش آمدید

جستجو

تبلیغات





شبگیر (سیاوش کسرایی)

    ديگر اين پنجره بگشاى كه من

    به ستوه آمدم ازاين شب تنگ

    ديرگاهي­ست كه در خانه همسايه من خوانده خروس.

    وين شبِ تلخِ عبوس

    مى‏فشارد به دلم پاى درنگ.

    ديرگاهي­ست كه من در دلِ اين شام سياه،

    پشت اين پنجره، بيدار و خموش،

    مانده‏ام چشم به راه

    همه چشم و همه گوش:

    مست آن بانگ دلاويز كه مى‏آيد نرم

    محو آن اختر شتاب كه مى‏سوزد گرم

    مات اين پرده شبگير كه مى‏بازد رنگ.

    آرى، اين پنجره بگشاى كه صبح

    مى‏درخشد پس اين پرده تار.

    مى‏رسد از دلِ خونين سحر بانگ خروس.

    وز رخ آينه‏ام مى‏سترد زنگ فسوس

    بوسۀ مهر كه در چشم من افشانده شرار

    خنده روز كه با اشك من آميخته رنگ ...


    این مطلب تا کنون 12 بار بازدید شده است.
    منبع
    برچسب ها : پنجره بگشاى ,
    شبگیر (سیاوش کسرایی)

تبلیغات


    محل نمایش تبلیغات شما

پربازدیدترین مطالب

آمار

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده